دختر سید حسن نصرالله در شب تشییع تاریخی او چه گفت؟

محمد مهدی رحیمی، فعال رسانه‌ای و مدیرکل روابط عمومی ریاست جمهوری در دولت شهید رئیسی در مطلبی پیرامون سفر اخیرش به لبنان برای تشییع سید مقاومت و جنجال‌های موسوم به «جلیلی - قالیباف» که از دو روز گذشته متاسفانه دوباره در فضای مجازی داغ شده نوشت:

شب تشییع «حضرت نصرالله» به خانه ای نورانی در بیروت دعوت شدم. سالها آرزوی حضور در آن بیت شریف را داشتم و حالا «مِن حَیث لایَحتسب» در خراب ترین حالت روحی و در سخت ترین شب های عمرم، راهی خانه نور می شدم. وارد که شدیم بانوی خانه به گرمی استقبال مان کرد، چنان گرم که از خودم پرسیدم نکند قبلا هم اینجا آمده ام یا بانو را دیده ام که اینگونه رفتار می کند. بانویی که همسر، مادر، خواهر و عمه شهید است. آن هم چه شهیدانی، یک از یک گُل تر، هر کدام عمود و عمادی برای حزب الله بلکه برای محور مقاومت. قبلا وصف او را شنیده بودم، شنیده بودم که حاج قاسم و ابومهدی و ... هر بار که بیروت می آمدند منزلش می رفتند و اجازه می گرفتند تا در محراب عبادتش دوگانه ای به جا بیآورند. گفته بودند که کوه صبر است و عارفه ای غیرمُعلمه. اما شنیدن کی بود مانند دیدن. سخن که آغاز کرد، باران چشمان حاضرین تبدیل به سیلاب شد، هرچه جلوتر می رفت بیشتر احساس کوچکی می کردم. شادمان بود از این همه مصیبتی که دیده است و خدا او را لایق امتحان های متعدد کرده، هر بار بزرگتر از قبل. می گفت اما سخت ترینش همین چند ماه قبل بود، دقیقا ۵ ماه قبل، آن غروب دلگیر جمعه. می گفت نمی دانستم میتوانم از این آزمون سخت الهی هم بیرون بیایم یا نه. بانو حرف های ماندگار دیگری هم زد، ایمان، صلابت و امیدواریش برای ما در آن شب و فردای سخت تری که قرار بود محبوبمان را تشییع کنیم، عجیب آرامش بخش و یاری رسان بود.
اما گویا رزق خاص ما هنوز به پایان نرسیده بود. تازه داشتیم جملات آخر بانو را هضم می کردیم که درب میهمانخانه کوچک اما دلنشین‌ باز شد و بانوی دیگری وارد شد. نمیدانم دعای کدام بنده نیکی مرا لایق چنین میهمانی کرده بود( البته راستش را بخواهید میدانم ...) جمع ما حالا زیبنده به حضور خانم «زینب نصرالله» شده بود. یگانه دختر فخر جهان اسلام که قرار بود ساعاتی دیگر برای همیشه با پیکر مطهر پدر بی مانندش وداع کند. تواضع، حجب و حیا از این آقازاده حقیقی، حقیقتا می بارید. درخواست میهمانان را قبول کرد تا جملاتی از پدر شهیدش بگوید. تک تک کلامتش بر جانم می نشست. دست اول‌تر از این نمیتوانستم کلامی درباره محبوبم بیابم. حرف های زیادی زد که انتشارش فرصت دیگری میخواهد و اجازه بانیان جلسه را. اما از آن همه یکی را انتخاب کردم تا گریزی به دعواها و ماجرای تلخ دیروز و امروز ایران عزیزمان بزنم. خانم نصرالله گفت اگر بخواهم بگویم شاخص‌ترین ویژگی پدرم چه بود و چه چیزی او را به این جایگاه درخشان رساند، می گویم: «اخلاص»، «اخلاص» و «اخلاص» و اضافه کرد او فقط برای خدا کار می کرد و هیچگاه خودش، راحتیش و نفع شخصیش را نمی دید.

«هر بار که خبر درگیری جریان‌های سیاسی شما را می‌شنوم، به شدت متأسف شده به گریه می‌افتم.»، «شما قدر نعماتی را که دارید، نمی‌دانید»؛ این جملات، بخشی از سخنان حضرت نصرالله در دیدار یکی از مسئولان ارشد ایرانی در ماههای پس از پیروزی بزرگ جنگ ۳۳ روزه است. دبیرکل فقید حزب الله به معنای واقعی کلمه عاشق ایران و انقلاب اسلامی بود و می‌دانست نزاع سیاسی بی حاصل چگونه تیشه به ریشه کشور میزند و توانی که باید مصروف پیشرفت شود را صرف هیچ و پوچ می کند. حالا یکی دو روز است جماعتی که عمدتا عاشقان مقاومت و سیدالشهدای آن هستند و در فراق او از عمق دل واحسرتا می گفتند، به جای پرداختن به زیبایی های بی پایان تشییع تاریخی بدن پاک او در سرزمین جهاد فی‌سبیل‌الله، به بهانه حراست از خواسته سید یا چرایی دروغ بستن به او، در مقابل هم صف کشی کرده اند و موشک جواب موشک می دهند و مدام هَل من مبارز می طلبند.

برادران عزیز! و البته خواهران ارجمند!

راز کیمیایِ محبتِ سید که به فرموده رهبر انقلاب «اکنون در اوج عزت» است و پس از ۵ ماه هنوز داغش سرد نشده، «عمل مخلصانه» و «عبور از خود و منافع شخصی» برای اعتلای کلمه حق بود. اگر دوستدار سید هستید، از خود بگذرید ولو اینکه خود را در موضع کاملا حق و حتی مظلوم، می دانید. یقین بدانید دعواهایی که در دوران حیات سید اشک او را در میآورد، اکنون هم همان با این شهیدِ احیاء و حاضر ناظر می کند، بلکه تلخ تر.

این از خودگذشتگی ها در محاسبات عالم گم نمی شود، مطمئن باشید در روزگاری دور یا نزدیک با شما به بهترین وجه محاسبه خواهد شد.

به قول بانوی میزبان ما در بیروت، امتحان های الهی هرچه سخت تر می شوند، زیباتر می شوند، پس از سختی آنها نترسید بلکه به استقبال شان بروید.