
دونالد ترامپ ، رئیسجمهور ایالات متحده، به غیرقابل پیشبینی بودن در تصمیمگیریهایش شهرت دارد. اما در حوزه دیپلماسی با ایران، به نظر میرسد او استراتژیای حسابشده و زیرکانه را دنبال میکند که بیش از مذاکرات معمول، به یک بازی پیچیده شباهت دارد. زمستان سال گذشته و بهار امسال، اخبار نامهنگاریهای او با مقامات ایرانی و اظهاراتش در مورد «مذاکره مستقیم» توجه بسیاری را جلب کرد. این استراتژی چیست و آیندهاش چیست؟
فشار، ترس و نمایش قدرت
دونالد ترامپ در تعامل با ایران از روشهایی استفاده میکند که هدف آنها ایجاد فشار، ترس و سردرگمی در طرف مقابل است. به عنوان مثال، در ماه مارس ۲۰۲۵، او نامهای به مقامات ایرانی ارسال کرد و سپس در یک مصاحبه تلویزیونی اعلام کرد که این نامه حاوی هشداری درباره پیامدهای نظامی در صورت عدم مذاکره بوده است. این اقدام، فضایی از ابهام و نگرانی ایجاد میکند تا ایران را تحت فشار قرار دهد.
این روش، نوعی بازی با ذهن طرف مقابل است که در آن، فرد نمیداند دقیقا چه اتفاقی قرار است رخ دهد، اما از بدترین سناریو به هراس میافتد. هدف ترامپ این است که ایران را در موقعیت ضعف قرار دهد: یا باید مذاکره را بپذیرد، یا با ترس از یک اقدام نظامی احتمالی مواجه شود.
ترامپ همچنین از نمایش قدرت برای تقویت این فشار استفاده میکند. در بهار ۲۰۲۵ میلادی، گزارشهایی از افزایش حضور ناوهای جنگی آمریکا در خلیج فارس منتشر میشود. این اقدام، فراتر از یک قدرتنمایی نظامی، پیامی روشن دارد: من از تو قویترم. هدف این نمایش، ایجاد این احساس در ایران است که گزینهای جز پذیرش شرایط ندارد.
مذاکره مستقیم؛ دام حسابشده؟
ترامپ در اظهارات اخیر خود اعلام کرد: واسطهها دیگر کارساز نیستند، ایران باید مستقیم با من مذاکره کند. این جمله در ظاهر ساده است، اما میتواند یک دام حسابشده نیز باشد. ایران در سالهای گذشته معمولا از کشورهایی مانند عمان یا روسیه برای مذاکرات غیرمستقیم با آمریکا استفاده کرده است. اما ترامپ با تاکید بر مذاکره مستقیم، قصد دارد ایران را در موقعیت دشواری قرار دهد.
اگر ایران مذاکره مستقیم را بپذیرد، به این معناست که شرایط مورد نظر ترامپ را پذیرفته و احتمالا باید امتیازات بیشتری واگذار کند. اما اگر این پیشنهاد را رد کند، ممکن است با انزوای دیپلماتیک بیشتری مواجه شود و فشارهای بینالمللی بر آن افزایش یابد. این استراتژی، ایران را در یک دو راهی قرار میدهد: یا تسلیم شود، یا با پیامدهای سختتر روبهرو شود. این موقعیت شبیه به یک بازی مذاکراتی است که در آن، یک طرف با محدود کردن گزینههای طرف مقابل، او را به انتخابی خاص وادار میکند.
ریشههای این ترفندها چیست؟
این ترفندهای ترامپ، هرچند به سبک او اجرا میشوند، ریشه در تاریخ دیپلماسی دارند. در گذشته، رهبران سیاسی از روشهای مشابهی برای تاثیرگذاری بر طرف مقابل استفاده کردهاند. برای مثال، در دوران جنگ سرد، ریچارد نیکسون، رئیسجمهور وقت آمریکا، از استراتژیای به نام «مرد دیوانه» استفاده میکرد. او وانمود میکرد که فردی غیرقابل پیشبینی و خطرناک است تا اتحاد جماهیر شوروی را بترساند و به مذاکره وادار کند. به نظر میرسد ترامپ نیز نسخهای امروزی از این استراتژی را به کار گرفته است.
هدف این روشها، تضعیف ذهنیت طرف مقابل و واداشتن او به تصمیمگیری تحت تاثیر احساسات است. ترامپ با تجربهای که از دنیای تجارت و برنامههای تلویزیونی دارد، به خوبی میداند چگونه از این ابزارها استفاده کند. او درک کرده که در دیپلماسی، گاهی احساسات و ترس میتوانند از منطق و استدلال موثرتر باشند.
این بازی به کجا خواهد رسید؟
با توجه به شرایط کنونی، این بازی زیرکانه میتواند به چند مسیر مختلف منجر شود. یک احتمال این است که ایران در نهایت مذاکره مستقیم را بپذیرد. در این صورت، ممکن است توافقی به نفع آمریکا شکل بگیرد، اما بعید است که این توافق مشکلات ریشهای بین دو کشور را حل کند، زیرا بیاعتمادی عمیقی میان آنها وجود دارد.
احتمال دیگر این است که ایران در برابر این فشارها مقاومت کند و به جای مذاکره، به دنبال جلب حمایت بیشتر از کشورهایی مانند چین یا روسیه برود. این موضوع میتواند تنشها را افزایش دهد و حتی به درگیری نظامی منجر شود. تاریخ نشان داده که فشارهای بیش از حد گاهی نتیجه معکوس میدهند و به جای تسلیم، مقاومت طرف مقابل را بیشتر میکنند.
یک احتمال دیگر، هرچند کمتر محتمل، این است که ایران با یک استراتژی مشابه پاسخ دهد. برای مثال، ممکن است با برگزاری مانورهای نظامی یا انتشار اخبار نگرانکننده، تلاش کند آمریکا را تحت فشار قرار دهد. این واکنش میتواند معادلات را تغییر دهد و ترامپ را وادار به بازنگری در استراتژی خود کند.
بازی زیرکانه ترامپ برای افکار عمومی جذاب است، زیرا دیپلماسی را از یک فرآیند خشک و رسمی به یک نمایش هیجانانگیز تبدیل کرده است. به جای مذاکرات پشت درهای بسته، ترامپ همهچیز را علنی میکند و افکار عمومی را هم به نوعی وارد این بازی میکند. این غیرقابل پیشبینی بودن، هم برای افکار عمومی که از دور نظارهگر است و هم برای ایران که در مرکز این بازی قرار دارد، جذابیت خاصی دارد.
ترامپ میخواهد همه ببینند در دنیای امروز، دیپلماسی فقط به گفتوگوهای منطقی محدود نمیشود، بلکه به یک رقابت ذهنی تبدیل شده است. ترامپ با این رویکرد نشان میدهد که در سیاست بینالملل، کسی که بتواند ذهن طرف مقابل را بهتر تحت تاثیر قرار دهد، معمولا دست بالا را خواهد داشت.
دونالد ترامپ با استفاده از ترفندهایی مانند تهدیدهای مبهم، نمایش قدرت و تاکید بر مذاکره مستقیم، یک بازی زیرکانه با ایران آغاز کرده است. این روشها ریشه در تاریخ دیپلماسی دارند و میتوانند از طریق شبیهسازی، تحلیل سخنان و مقایسه با گذشته بررسی شوند. آینده این بازی مشخص نیست، اما یک چیز روشن است: در دیپلماسی مدرن، ذهنها به اندازه میدانهای نبرد اهمیت دارند و کسی که بتواند داستان بهتری تعریف کند، اغلب برنده خواهد بود.